من بي تو هيچم
اين روزا با اينکه ياد گرفته ام صبور تر باشم
اما هنوزم کم ميارم
هنوزم اون زن قوي که بايد باشم نشدم
قبول کردم شرايط سختي رو دارم
اما قبول نکردم که< نميتوانم>
هنوز جا دارم
اين چند وقته کاملا ميفهمم بابايي داره باهام کنار مياد
وقتي ميبينم که کارت عابر ازم ميخواد و نميدونم تو کدوم جيب کيفم گذاشتم و دقايقي بايد دنبالش بگردم
هيچ چيزي بهم نميگه و با ارامش باهام برخورد ميکنه حس ميکنم که حتما شرايطم بده که هيچ چيزي بهم نميگه
وقتي بي دليل موقع اشپزي يا خوابيدن کنارش اشک ميريزم و سعي ميکنه ارومم کنه
با تمام وجود حس ميکنم چقدر تنهاست که نه ميتونه اشکي بريزه نه اينکه شونه هاي من پناهي براي خستگي و غم هاش باشه
وقتي تو کلينيکم و بهم اس ميده خسته نباشي
به خودم مي بالم که اينقدر هوامونو داره و کمکم ميکنه که منم بتونم به تو دخترکم کمک کنم
به خودم مي بالم و احساس خوشبختي ميکنم که:
يه پناه براي دردها و خستگي هام دارم
شونه هايي رو دارم که بهش تکيه و احساس امنيت کنم
صدايي هست که هر موقع ناراحت و خستم شنيدنش آرومم کنه
خدايا شکر
اين يه اعترافه که من بدون شهرامم
نميتونم زندگي کنم


من بي تو هيچم 